شوق پرواز

خرید بک لینک
اربعین تمام شد و قافله بعد از چهل شبانه روز به دیدار یار رسید

اربعین تمام شد و میلیون ها نفر کربلایی شدند و سفینه الحسین هنوز جا دارد

اربعین تمام شد و فهمیدیم این زینب(س) است که برای امام ما لشکر لشکر نیرو تربیت می کند و بهانه همه این پیاده رفتن ها اُخت الحسین است...

هنوز که هنوز است زینب سرکاروان لشکر چند ده میلیونی صاحب الزمان است و هنوز صدایی به گوش می رسد

السلام علیک یا اخا

السلام علیک یا اخا

شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:20

نمی دانم کی بود شاید مثلا ۴ سال قبل که گفتم مولا مرا از خودت جدا نکن. گفتم مولا من مال توام. گفتم مولا هر کاری می خواهی بکنی بکن فقط از خودت جدایم نکن. گفتم امتحانم کن تا مثل آهن گداخته سخت شوم. آنقدر سخت که بشوم مرد راه آمدنت... شاید آن روزها نمی دانستم چه امتحان هایی و شاید نمی دانستم هر حرفی بزنی باید تا آخر پایش بایستی.... درست مثل روزهای دبستان. اول امتحان های آسان.... از همان اول امتحانم با دوری شروع شد. جنس همه امتحان ها یکی ست فقط هر چه جلو تر می رویم سخت تر می شوند. سخت تر. سخت تر. سخت تر.... سی ساعت راه از خانواده دور شدم. و بعد محبت آمد و عشق به قلبم راه پیدا کرد. هر شب و روز جنگ بین حقیقت و پاکی این عشق خودش امتحان سختی بود... مادر سادات همیشه کلید راه بوده و هست. یک بار گفت: غصه نخور تمام می شود. و یک بار گفت: سادات از مادرشان فاطمه به ارث می برند... و اینجا بود که تازه امتحان ها شروع شد. چه سخت شروع شد. همه آن جنگ ها همه آن دوری ها شدند امتحان املای کلاس اول... و خبرها آوردند و آتش ها زدند و سوختن ها آغاز شد .... و گفت چون تو دل نمی کنی پرواز ممکن نیست و گفتند درست نیست اینهمه محبت و گفت محبت را کم کن و دلم شکست. مگر می شود بی بهانه محبتی از دل برود؟ چنین کاری نه ممکن است و نه از من بر می آید. باز هم منو و کوچه های بنی هاشم و مادر سادات. گفتم خدایا راضی ام به رضای تو شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:20

شبها که از نیمه می گذرد و سکوت همه جا را پُر می کند تو جلوه میکنی. درست مثل ماه که از نیمه شب به بعد طلوع میکند

شبها همه جا هستی. کاش دوباره بوی یاس فضا را پر کند

امروز پنج شنبه بود اما همه حال و هوایش شبیه جمعه ها بود. انگار تو در غروب پنجشنبه جلوه کرده بودی

انگار همه عالم دلتنگت بود

انگار همه عالم فریاد زد:

اَین بقیه الله؟

شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:20

آرامشی که از طرف عطر یاس باشد چه زیباست

مثل خود عطر یاس

مثل صبح های تابستان که با نسیم خنک همراه با عطر گل های یاس از خواب بیدار می شوی

مثل دیدن روی ماه

تاريخ : | | نویسنده : محب المهدی(ارواحنا فداه) |

شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:20

خدایا

به تو پناه می برم از شر خودم، نفسم و شیطان رجیم

خدایا

به حق خودت و محبوبت تنهایم نگذار

خدایا

می ترسم از دنیای بی تو، روزها و شب های بی یاد تو

می ترسم از هر چیزی بی تو

خدایا

نگذار غافل باشم که غفلت مرا از تو جدا کند و دنیا تاریک شود و من تنها

خدایا ....

شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:20

مگر بدون شما جشن معنا دارد؟چقدر حسرت خوردم، چقدر غبطه خوردم به حال آنهایی که خدمتگزاران مراسم امشب بودند...من خیلی بی لیاقت شده ام مولا؟دلم برایتان بی نهایت در بی نهایت تنگ شده. حال کودکی دارم که وسط بازار گم شده و دنبال مادرش می گردد و از دور مادر را می بیند و شتابان به سمتش می دود. امشب دلم شتابان به سمتتان آمد...مولا؛ جای شما در بین ما خیلی خالی ست. اصلا دنیا بدون شما است که اسمش شده دنیا و دَنیعهد نامه خواندند همه لبیک یا مهدی می گفتندکاش روزی برسد که بیاییم دیدارتان و آنجا بگوییم لبیک یا مهدیمولا؛ دنیای ما خیلی پست تر از آن چیزی ست که درباره آخر الزمان گفته اندخدا کند نشنوید و نبینید آنچه این خانم تعریف می کرد. آنچه از پستی های همسرش گفت و مثل باران گریست. دعایی کردم که می دانم محقق نمی شود که شما چشم بینا و گوش شنوای حضرت حق هستید.کاش می فهمیدیم نبودن شما چه درد بزرگی ست و کاش می دانستیم شما چه دریایی از مهربانی هستید.مولا؛ یعنی روز آمدنت را می بینم؟ شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:20

چهل روز پیش که از پیشمان رفت، تا همین پنجشنبه رفتنش را باور نکرده بودم. لحظه های آخر کنارش بودم، وقتی به خاک سپردنش نگاه می کردم و می دیدم همه چیز را. با وجود همه اینها باور نداشتم انگار. بی اندازه دلتنگش هستم. و چه سخت است دلتنگ کسی باشی که مطمئنی هیچ وقت نمی بینیاش شنیده ای که می گویند فلانی دلشکسته است؟ به من باید گفت، فلانی دلتنگ است. همیشه دلتنگ است انگار دلتنگی جزئی از وجودم شده باشد. مثل همان دلشکسته ها، با کوچکترین بهانه چشمم خیس می شود ... مادربزرگ نمی تواند برگردد تا رفع دلتنگی بشود، بقیه چطور؟ شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:20

منتظر بودم بقیه مسافران بیایند و ماشین حرکت کند. مثل همیشه به رفتارهای عابران دقت می کردم. پیرمردی ریز نقش بزغاله ای کوچک و لاغر در دست داشت و چشمانش پر بود از انتظار یک مشتری که بیایید و به قیمت خوب از او بخرد. چهره اش، قد و قامتش، عینکش و حتی لباس پوشیدنش خیلی شبیه پدربزرگم بود. دلم برایش خیلی تنگ شده. برای همه خاطراتش. کاش میشد روزها به عقب برگردند و من فقط چند ساعت کنارش بنشینم و او قران بخواند و من گوش دهم. شاید کمتر کسی باورش بشود که پدربزرگ هم بازی دوران کودکی من بود. همه کودکی ام با او گذشت و صبح ها به عشق دیدن او بیدار میشدم و شب ها روی پاهایش خوابم می برد. همه توجه او من بودم و همه محبت من او. پدربزرگ چه کششی داشت که من کودک هفت هشتاد ساله با آن همه انرژی ساعت ها کنارش می نشستم و قران یاد می گرفتم؟ همه قصه های قرآنی را بارها و بارها و بارها تعریف کرد و من هر بار بیشتر از قبل لذت بردم. خیلی وقتها با فکر کردن به این که روزی او را نبینم ساعت ها گریه کردم. کاش کودکی ها برگردد. چه دغدغه های کوچکی داشتیم و چه راحت دلتنگی ها برطرف میشدیاد کودکی ها بخیر. همه چیز ساده بود. همه دلتنگی ها برای آدم هایی بود که صبح روز بعد می شد دیدشان. شب بهانه می گرفتم و صبح قبل از طلوع آفتاب می دیدمش. و حالا هی بهانه می گیریم و هیچ کس حتی نمی شنود ...یاد کودکی ها بخیر... شوق پرواز...

ما را در سایت شوق پرواز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 19:20

صفحه بندی